صفحه اصلي  |  وبلاگ  |  آرشيو شماره‌هاي قبلي  |  پيوندها  |  نويسندگان  |  درخواست آگهی |  تماس با فصل‌نو

     

 

 

در مشقت فرهنگ‌سازی

مانیفست فصل نو

وقتی لقب بزرگ ”دانشجو“ را انداختیم روی کولمان، دنیا را جایی فراتر از خانه و مدرسه دیدیم. دنیایی شاید به وسعت یک دانشگاه! وقتی موقع انتخاب واحد دردسر کشیدیم، وقتی نوبتمان را در صف غذای سلف رعایت نکردند، وقتی ارزشها و ضدارزشهای مختلف را زورکی قالبمان کردند، ضرورت یک ”ساختن“ را در تمام روحمان احساس کردیم. ساختنی که بعدها فهمیدیم اسمش ”فرهنگ“ بوده است... توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و هر توسعه دیگری که بتوانی پسوندی برایش انتخاب کنی، پیش‌نیازی دارد که تو بواسطه دانشجو بودن با مفهومش آشنا هستی (پیش‌نیاز را می‌گویم!)

توسعه فرهنگی یا همان فرهنگ سازی، اصطلاح خوشمزه‌ای است که این روزها همه ما و شما برای نشان دادن خودمان بعنوان یک آدم حسابی اینور و آنور خرج می‌کنیم. اصطلاحی که حاضریم برایش ساعتها حرف بزنیم، ورقها مقاله بنویسیم، جلدها کتاب بخوانیم و ... قص‌علیهذا! اما بعد از ساعتها حرف زدن، مقاله‌های طویل نوشتن و کتابهای عریض خواندن، بازهم موقع انتخاب واحد پیش‌نیاز را رعایت نمی‌کنیم، بازهم صف سلف را به هم می‌زنیم و باز همدیگر را مجبور میکنیم ارزشها (و هکذا) ضدارزشهای گوناگون را ”زورکی“ رعایت کنیم.

فصل نو قرار نیست تو را متحول کند. حتی قرار نیست شوق ساعتها کتاب خواندن یا مقاله نوشتن را در تو ایجاد کند. فصل نو آمده تا فصلی نو در نگرشمان بگشاید. فصلی که در آن خودسازی به فرهنگ‌سازی تعمیم داده می‌شود. اسمش را بگذاریم خوددرمانی ... !

شوق ما را درک کن در گشایش این فصل نو و بیاندیش به احساس ما هنگامی که تو را در حال خواندن فصل‌نو می‌بینیم. احساس زیبایی است؛ احساس تغییر یک دنیا به وسعت یک دانشگاه !

پس ایمان بیاوریم به آغاز فصل نو ...

 

تضاد درون

گلناز ملک

 

هر صبح چشم که باز می کنی جدال جان فرسای تو با کدبانوی درونت آغاز می شود . کدبانویی که دیربازیست درون تو می زیید و همه ی تلاش اش را می کند تا زن بودن ات  و انسان بودن  را به حاشیه بفرستد.
هرصبح کدبانوی درون وادارت می کند زودتر برخیزی تا با عجله صبحانه درست کنی ، زیپ شلوار همسرت را بدوزی ، روغن ماسیده ی ظرفهای  شب قبل را بشویی و ناهار خود و او را در ظرفهای غذا بریزی.
کارها که تمام می شوند ، شوهرت را بامهربانی و برای صبحانه بیدار می کنی و کدبانوی درونت دستش را زیر چانه می گذارد و با رضایت سر تکان می دهد.
با هم از خانه خارج می شوید . احساس غرورمی کنی که خانه نشین نیستی . با شوهرت از خانه بیرون میروی . همچون او کار می کنی و درآمد داری. اما کدبانوی درونت  وادارت می کند که بازهم نگران باشی . نگران اینکه نخود فرنگی های کنار مرغ ِ ناهار او خوب نپخته باشند !
کدبانوی درون وادارت می کند که با اضطراب تمام دلخوشی هایت را به باد دهی . می گویی :
- به درک که غذا خوب جا نیفتاده . او چپ چپ نگاه می کند و تو از خودت خجالت می کشی.
وقتی در جمعی می نشینی می گویی :

- زن باید استقلال فکری ، اقتصادی ، اجتماعی و... داشته باشد .  کدبانوی درون بی تابی می کند .

- زن باید هویت فردی خود را بعد از ازدواج حفظ کند .
 کدبانوی درون فحش ات می دهد  .

 چه دست تنهایی در این ستیز. همه در جبهه ی کدبانوی درونت هستند ، مادر، شوهر، مادرشوهر ، عرف ، شرع ، قانون .

در محل کار،  کدبانوی درونت تمرکزت را به هم می ریزد همان گونه  که در دوران دانشجویی حواست را  به جلب ِ توجه پسرها و دست و پا کردن شوهر منحرف می کرد و حالا فکرت را به مقدار گوشت های درون فریزر و مهمانی نهار جمعه  می کشد و در همان حین وبین به خانم ِ همکارت می گویی :
- زن باید مستقل  باشد.کدبانوی درونت چندان غریبه نیست. از کودکی در تو زیسته است و با تو بزرگ شده است. از زمانی که دختر به دنیا آمدی، از زمانی که برایت قوری پلاستیکی و فنجان و سماور و کاسه بشقاب خریدند تا در تمرین نقش های آینده به کارت آیند . از زمانی که برادرت خانه را به هم می ریخت و تو در جمع آوری اش به مادر کمک می کردی، از زمانی که مظلوم نمایی و ضعیف نمایی و گریه و ترس بی دلیل  را آموختی و بعد،  همیشه لبخند زدن و زیبا بودن برای محبوب بودن در نظر دیگران  وشرکت در رقابت جنسی با زنان دیگر.
دانشجو که شدی ، کدبانوی درونت دچار سردرگمی شد ، سر کار که رفتی اوضاع حسابی درام شد و وقتی کتابهای فمنیستی خواندی و فکر کردی و حرف زدی ...
از آن زمان ستیزی بین تو کدبانوی درونت آغاز شد و هیچ یک نمی دانید در آخر برنده کیست .
کدبانوی درون ات نگران است که چرا بچه دارنمی شوی . سن ات بالا می ورد.  این قرص های جلوگیری از بارداری چیست که می خوری ؟ خوشبختانه همسرت می گوید :
- فعلا  اوضاع مالی مناسبی برای بچه دار شدن ندارم !
 و کدبانوی درونت حریف شوهر نمی شود اما همچنان بی تابی می کند و به هم ات می ریزد ...
کدبانوی درونت وادارت می کند  وقتی با همسرت به خانه می رسید بدون آنکه از او  کمک بخواهی به آشپزخانه بروی و تا شب همانجا بمانی. صدای بشور و بساب و بپز ات که با صدای گوینده ی اخبار تلوزیون می آمیزد فرمانروای مطلق شب های آشپزخانه است . وقتی پیش بند می بندی و قابلمه را روی گاز می‌گذاری کدبانوی درونت آرام می گیرد اما تو هر روز بیش از پیش  له می شوی .
آخر شب هم خسته از این ستیز هر روزه به رختخواب میروی ، تا چه پیش آید !
خر و پوف همسرت که بالا می گیرد به کدبانوی درون می سپاری صبح کمی زود تر بیدارت کند . آخر دکمه پیراهن همسرت افتاده است و شلوارش اتو نخورده ...

1. دیوارها بشنوند / حمزه غالبی

2. رسانه‌خواهی، راهبرد دموکراسی ‌خواهی /  یحیا مسعودی‌نژاد

 

1. نگاهی به وقایع 16 آذر 1332

2. گزارش تحصن دانشجویان دانشگاه آزاد ساوه

 

1. در سوگ آتشی / عبدالهادی آرامی

2. داستان / یحیا مسعودی‌نژاد

3. نگاهی به زندگی و آثار شاندور پتوفی

4. بوقیسم یا اپیکوری تهرانی / رضا طایفی

 

1. برش‌هایی از یک تجمع علیه ایدز / فرناز سیفی

2. تضاد درون / گلناز ملک

 

1. پس از ممیز، پیش از ممیز / آیدین آغداشلو

2. مصاحبه با فاطمه معتمد آریا

3. برره؛ نوستالژي ايراني يا مغولي؟ / محمد‌لکی

4. رسانه قشنگ ما/ مازیار مسعودیان

All Rights Reserved For Faslenou Collegian Electronic Magazine
تمامی حقوق مادی و معنوی ، برای ماهنامه الکترونیکی دانشجویی فصل نو محفوظ است